تبليغاتX
گل نرگس - گناه شناسی
الهم عجل لولیک الفرج

زمينه‏هاى فرهنگى و تربيتى گناه‏

 1-1- جهل و حماقت‏
 جهل و حماقت، زمينه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوى گناه مى‏كشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرينش، جهل به قوانين خلقت، جهل به زشتى گناه و آثار آن.
 چنانكه يك فرد جاهل و بى‏سواد غذاى آلوده به ميكرب را بر اثر جهل به آسانى مى‏خورد، ولى يك دكتر ميكرب شناس، هرگز آن را نمى‏خورد.
 در دوران جاهليت كه گناهان گوناگون، سراسر زندگى مردم را گرفته بود، بيشتر بر اثر جهل و حماقت بود. براى توضيح به اين آيات توجه كنيد:
 «قالوا يا موسى‏ اِجعَل لَنا اِلهاً كما لَهم آلِهة قالَ إنّكم قَوم تَجهَلون»(89)
 «بنى اسرائيل به موسى گفتند: براى ما معبودى (از بت) قرار بده چنانكه آنها (بت پرستان) معبودانى (از بت) دارند. موسى گفت: شما جمعيتى جاهل و نادان هستيد.»
 از زبان حضرت لوط عليه السلام خطاب به قومش مى‏خوانيم:
 «ءَاِنّكم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون»(90)
 «آيا شما به جاى زنان، به سراغ مردان، از روى شهوت مى‏رويد؟ شما قومى جاهل هستيد.»
 و در آيه 89 سوره‏ى يوسف مى‏خوانيم:
 «قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِيُوسُفَ و اَخيهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون»
 «يوسف (به برادران خود) گفت: آيا دانستيد كه با يوسف و برادرش (بنيامين) چه كرديد؟ آنگاه كه جاهل بوديد.»
 از اين آيات به روشنى استفاده مى‏شود كه جهل و نادانى يكى از زمينه‏هاى گناهان است.
 در روايات نيز بسيار آمده كه جهل، زمينه گناه است. در اينجا به ذكر چند نمونه مى‏پردازيم:
 1- امام على عليه السلام در عهدنامه‏ى خود به مالك اشتر مى‏فرمايد:
 «لا يجترى على الله الا جاهل شقى» (91)
 «گستاخى و جرأت بر (نافرمانى) خدا را جز جاهل و شقى روا نمى‏دارد.»
 2- و نيز از گفتار آن حضرت است:
 «الجهل معدن الشر، الجهل اصل كل شر، الجهل يفسدالمعاد»(92)
 «جهل مركز زشتى است، جهل ريشه و پايه زشتى است، جهل موجب تباهى معاد انسان است.»
 3- چنانكه قبلاً اشاره شد امام صادق عليه السلام به سماعة فرمود: عقل و لشكرش را بشناس و همچنين جهل و لشكرش را بشناس. سپس 75 خصلت زشت را به عنوان لشكر جهل برشمرد.(93)
 اين روايت جامع بيانگر آن است كه جهل اساس و محور خصلت‏هاى زشت و گناهان بزرگى همچون: حرص، خيانت، ربا، نيرنگ، تكبر، آزار به پدر و مادر، پيمان شكنى، بى‏تابى، شانه خالى كردن از وظيفه جهاد، سبك سرى، كينه و دشمنى و....است.(94)
 4- حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:
 «قَصَّمَ ظَهرى رَجُلان: عالِم مُتَهتِّك و جاهِل مُتَنسِّك»(95)
 «دو شخص، كمرم را شكستند، دانشمند بى پروا، و جاهل مقدس نما.»
 سپس فرمود: جاهل، انسان را با زهدنمائيش مى‏فريبد، و عالم با گستاخى و بى‏پروائيش، انسان را مغرور و فريفته خود مى‏كند.
 5 - و نيز فرمود:
 «اياكم والجهال من المستعبدين والفجار من العلماء فانهم فتنتة كل مفتون»(96)
 «بپرهيزيد از جاهلان عبادت پيشه و از گنهكاران دانشمند، چرا كه اين‏ها مايه فتنه و آشوب هر فتنه شده هستند.»
 6- و در سخنى ديگر فرمود:
 «لاترى الجاهل الا مُفرِطاً او مُفرِّطاً»(97)
 «نمى‏بينى جاهل را مگر اينكه يا راه افراط و زياده‏روى را مى‏پيمايد و يا راه تفريط و كوتاهى از حد اعتدال را.»
 7- و در بيان ديگر فرمود:
 «الى اللَّه اشكو من معشر يعيشون جهالا ويموتون ضلالا»(98)
 «شكايت به خدا مى‏برم از گروهى كه در جهل ونادانى زندگى مى‏كنند»
 8- در قرآن در جريان موسى عليه السلام و ساحران آمده: وقتى كه ساحران طناب‏هاى خود را انداختند، به نظر مى‏رسيد همه‏ى آنها در حركتند؛
 «فَاَوجَسَ فى نفسه خِيفَة موسى»(99)
 «ناگهان موسى در دل خويش ترس خفيفى احساس كرد.»
 اميرمؤمنان عليه السلام در توضيح اين مطلب مى‏فرمايد:
 «لم يُوجِس موسى عليه السلام خيفَةً على نفسه بل اَشفَقَ مِن غَلَبة الجُهّال و دُوَل الضّلال»(100)
 «موسى عليه السلام بر جان خود نترسيد بلكه ترس او از اين بود كه مبادا جاهلان پيروز گردند و دولت‏هاى ضلال برنده شوند.»
 اين سخن نيز از كارهاى انحرافى جاهلان پرده برمى‏دارد و بيانگر آن است كه جهل زمينه‏ساز گناهان بزرگى همچون مبارزه علنى با پيامبران به پشتيبانى از طاغوت‏ها مى‏باشد.
 جلوگيرى بنى‏اميه از تعليم شرك
 از احاديث جالب اينكه امام صادق عليه السلام فرمود:
 «ان بنى امية اطلقوا للناس تعليم الايمان ولم يطلقوا تعليم الشرك لكى اذا حملوهم عليه لم يعرفوه»(101)
 «بنى اميه تعليم ايمان را براى مردم آزاد گزاردند ولى تعليم شرك را آزاد نگذاردند تا اگر مردم را بر شرك وادار كردند آن را نشناسند. (و در نتيجه از روى جهل قبول شرك نمايند).»
 اين حديث بيانگر آن است كه: بنى‏اميه از شناخت شرك و انواع آن جلوگيرى مى‏كردند زيرا اگر مردم معنى شرك و انواع آن را مى‏فهميدند از بنى‏اميه كه غوطه‏ور در شرك بودند، روى برمى‏گرداندند و به امامان اهل‏البيت عليهم السلام كه از شرك به دور بودند متوجه مى‏شدند، آرى رهبران طاغوتى حساسيت داشتند كه مردم از دستورات سازنده و بيدار بخش اسلام، آگاه نشوند تا جهل آنها باعث توقف و ركود آنها شود، و زمينه انحراف آنها را فراهم سازد.
 2-1- قوانين و سنت‏هاى غلط بشرى‏
 انسان هنگامى از آلودگى‏ها و گناهان مختلف نجات مى‏يابد كه در پرتو قانون كامل و اجراى آن قانون زندگى كند، قانونى كه تمام ويژگى‏هاى ساختار انسان را مورد توجه دقيق قرار داده و آنچه را كه موجب تكامل بشر و باعث رستگارى و نجات او از انحرافات و كژراهه‏ها است تامين نمايد. چنين قانونى جز قانون الهى نخواهد بود. چرا كه خداوند آفريدگار انسان و به تمام خصوصيات روحى و جسمى او آگاه مى‏باشد و مى‏داند كه چه قانون و برنامه‏اى انسان را رستگار مى‏سازد. روى اين اساس نتيجه مى‏گيريم كه قوانين غلط بشرى يكى از عوامل و زمينه‏هاى فرهنگى گناه است چرا كه اين قوانين بجاى آنكه نجات بخش باشد گمراه كننده است.
 اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد:
 «انمّا بَدءُ وُقوعِ الفِتَن اَهواءٌ تُتَّبع و اَحكامٌ تُبتَدَع، يُخالَف فيها كتاب اللّه»(102)
 «همواره پيدايش فتنه‏ها، پيروى از هوس‏هاى آلوده و احكام و قوانين مجعول و اختراعى (مانند قوانين بشرى) است، احكامى كه با كتاب خدا مخالفت دارد.»
 در اينجا فهرست‏وار به ذكر بعضى از قوانين غلط بشرى مى‏پردازيم:
 1- آزادى بى قيد زنان و كشف حجاب.
 2- لغو قوانين قصاص و حدود و ديات.
 3- ازدواج با همجنس.(همجنس بازى)
 4- آزادى زن در طلاق دادن شوهر.
 5- اختلاط مدارس دختر و پسر.
 6- شرايط سنگين قانون ازدواج.
 7- گناه شمردن ازدواج مؤقت و آزادى زناى با رضايت.
 8- قانونى بودن مشروبات الكلى.
 9- قانونى بودن كورتاژ.
 10- آزادى سرمايه‏دارى و يا لغو مالكيت خصوصى.
 11- قانونى بودن ربا.
 12- غير قانونى بودن امر به معروف و نهى از منكر.
 13- معلم مرد براى شاگردان زن و معلم زن براى شاگردان مرد.
 14- قانونى بودن قماربازى.
 15- آزادى فيلم‏ها و عكس‏هاى سكسى و....
 اين امور و امثال آن، هر كدام منشا و زمينه‏ساز گناهان بوده و جامعه و فرد را به تباهى و انحراف مى‏كشانند.
3-1- التقاط و تحريف‏
 يكى از عوامل فرهنگى زمينه‏ساز گناه، مساله التقاط و تحريف قانون الهى است التقاط و تحريف عبارت از آن است كه قانون الهى را تغيير داده و دستكارى كنند مقدارى از قوانين بشرى در داخل آن كرده و معجونى از قانون بشرى درست كنند (كه سر از بدعت و دين سازى بيرون مى‏آورد) و آن را به عنوان قانون خدا معرفى نمايند.
 اميرمؤمنان على عليه السلام در گفتارى مى‏فرمايد:
 «اگر باطل كاملاً از حق جدا مى‏شد بر جويندگان حقيقت پوشيده نمى‏ماند و اگر حق از باطل، خالص و جدا مى‏شد زبان دشمنان (از بدگويى به حق) قطع مى‏گرديد.
 «ولكن يؤخذ من هذا ضعث و من هذا ضعث فيمزجان! فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه».
 ولى قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى‏گيرند و به هم مى‏آميزند اينجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره مى‏شود.»(103)
 حفظ قانون و گناه بدعت‏
 در اسلام، حفظ حريم قانون بسيار مورد توجه و تاكيد قرار گرفته و از قانون‏شكنى و التقاط و بدعت‏گذارى كه تجاوز از حريم قانون است شديداً نهى و منع شده است تا آنجا كه بدعت‏گذار در اسلام محكوم به اعدام است و تفاوتى ندارد كه چيزى بر قانون اسلام بيفزايد و يا چيزى را بكاهد، حلالى را حرام كند يا به عكس.
 يكى از نكات لطيف و جالبى كه در قرآن و روايات اسلامى در راستاى حفظ حريم قانون ديده مى‏شود داستان حضرت ايوب عليه السلام مى‏باشد كه به انواع مصايب گرفتار شد و در برابر همه فشارها و رنج‏صبر و استقامت كرد. در يك مورد نسبت به همسرش ناراحت شد. (گويا همسرش به دنبال انجام كارى رفت و دير به خانه بازگشت و ايوب كه از بيمارى رنج مى‏برد سخت ناراحت گرديد) و چنين سوگند ياد كرد كه هرگاه قدرت پيدا كند يكصد ضربه يا كمتر به او بزند و او را تنبيه كند اما بعد از بهبودى مى‏خواست به پاس وفادارى‏ها و خدماتش او را ببخشد ولى مساله سوگند و نام خدا و حريم قانون الهى در ميان بود؛
 خداوند به او فرمود:
 «و خُذ بِيَدك ضِغثَاً فَاضرِب بِه وَ لا تَحنَث انّا وَجَدناه صابراً نِعمَ العَبدُ انّه اَوّاب»
 «(به او گفتيم) بسته‏اى گندم (يا مانند آن) را برگير و به او (همسرت) بزن و سوگند خود را مشكن. ما او را شكيبا يافتيم. چه بنده خوبى كه بسيار بازگشت كننده به سوى خدا است.»
 همسر ايوب زن باوفا و مهربانى بود. درست است كه در موردى خطا كرد و طبق سوگندِ ايوب عليه السلام مى‏بايست كيفر گردد ولى استحقاق عفو و بخشش را نيز داشت.
 گرچه زدن يك دسته ساقه گندم يا چوب‏هاى خوشه خرما مصداق واقعى سوگند ايوب نبود ولى حفظ حريم قانون الهى و عدم اشاعه قانون‏شكنى باعث شد كه او اين كار را انجام دهد و ايوب عليه السلام به دستور خدا در عين عفو، ظاهر قانون را نيز حفظ كرد.(104)
 نظير اين معنى در اجراى حدود اسلامى در مورد خطا كاران بيمار نيز آمده است.
 در چند روايت ذكر شده كه شخص بيمارى زنا كرده بود و مى‏بايست حد صد ضربه شلاق بر او جارى گردد رسول خدا صلى الله عليه وآله دستور داد خوشه خرمايى كه داراى صد شاخه بود آوردند و با آن يك ضربه به آن بيمار زد و همان را در اجراى حد كافى دانست.(105)
 البته ناگفته نماند اين‏گونه امور در موارد استثنايى و خاصى است و گرنه در موارد ديگر كه استحقاق نباشد هرگز مجاز نيست.
 آرى حتى در موارد استثنايى بايد حريم قانون را در ظاهر حفظ كرد تا موضوع قانون‏شكنى در جامعه راه نيابد.
 در مورد «بدعت» كه يك گناه بسيار بزرگ و يك نوع تجاوز به حريم قانون مى‏باشد به چند روايت زير توجه كنيد:
 1- اميرمؤمنان عليه السلام در ضمن گفتارى فرمودند:
 «و ان شر الناس عند اللّه امام جائر ضَلَّ و ضُلَّ به فاَمات سُنَّة مَأخوذَة و اَحيا بِدعَة مَترُوكة»(106)
 «بدترين مردم نزد خداوند رهبر ستمگرى است كه خود گمراه است و مردم بوسيله او گمراه مى‏شوند سنت‏هاى پذيرفته شده را از بين مى‏برد و بدعت‏هاى متروك را زنده مى‏كند.»
 2- رسول اكرم عليه السلام مى‏فرمايد:
 «اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنةالله»(107)
 «هرگاه بدعت‏ها در ميان امتم آشكار شد، بر عالم (دين) است كه علمش را آشكار كند (و بر ضد بدعت‏گذارها افشاگرى نمايد) و اگر چنين نكرد پس لعنت خدا بر او باد.»
 3- و نيز آن حضرت صلى الله عليه وآله فرمود:
 «كل بدعة ضلالة و كل ضلالة سبيلها الى النار»(108)
 «هر بدعتى گمراهى است وراه هر گمراهى به سوى آتش دوزخ است.»
 4- اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد:
 «من مشى الى صاحب بدعة فوقره فقد سعى فى هدم الاسلام»(109)
 «كسى كه براى ديدار بدعت‏گذار به سوى او برود و او را احترام كند در حقيقت براى ويران كردن اسلام اقدام نموده است.»
 حكم اعدام بدعت‏گذار
 فارس بن حاتم از دروغگويان و غُلات مشهور و بدعت‏گذاران بود و مردم را به مذهب فاسد خود دعوت مى‏كرد، امام هادى عليه السلام به اباجنيد دستور داد تا فارس را اعدام كند و امام حسن عسكرى عليه السلام خون او را هدر دانست و بهشت را براى قاتل او ضامن گرديد. سرانجام اباجنيد آن بدعت‏گذار را كشت.(110)
 4-1- گفتار و كتب ضالّه
 يكى از زمينه‏هاى فرهنگى گناه و انحراف كتب گمراه كننده و يا وسايل تبليغاتى گمراه كننده مى‏باشد. و لذا در اسلام خواندن «كتب ضالّه» و يا گوش دادن به سخنان گمراه كننده حرام است.
 توضيح اينكه: همانگونه كه جسم انسان‏ها از نظر قدرت و توان مختلف است، مثلاً بعضى قدرت تحمل دويست كيلو بار را دارند و بعضى حتى قدرت تحمل پنج كيلو بار را ندارند، فكر انسان‏ها نيز تفاوت دارد. بعضى توان حل يك مساله ساده‏ى رياضى را ندارند و بعضى همچون كامپيوتر نيرومند، مشكل‏ترين مسايل رياضى را در چند لحظه حل مى‏كنند.
 مطالعه‏ى كتاب‏هاى گمراه كننده براى دانشمندان كه توان فكرى و قدرت تحقيق و بررسى دارند، اشكال ندارد چرا كه آنها با مطالعه و تحقيق، حق و باطل را از همديگر تشخيص مى‏دهند.
 ولى مطالعه آن كتاب‏ها و يا شنيدن گفتار گمراه كننده براى افرادى كه فكر ناتوان و دانش اندك دارند، مسموم كننده و خطرناك است.
 چنانكه در تاريخ ديده مى‏شود دشمنان با انتشار كتب گمراه كننده مردم را از راه حق باز داشته و به سوى باطل مى‏كشانند به عنوان نمونه:
 وقتى كه اسلام ظهور كرد دانشمندان يهود موقعيت خود را در خطر ديدند، لذا اوصافى را كه درباره‏ى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در تورات آمده بود تغيير دادند و صفاتى ضد آن را در تورات نوشتند تا عوام يهود به سوى اسلام جذب نشوند. قرآن در سرزنش آنان مى‏فرمايد:
 «فَوَيلٌ لِلذّينَ يَكتُبُون الكِتابَ بِاَيديهِم ثمّ يَقولونَ هذا من عنداللَّه لِيَشتروا بِه ثَمَناً قَليلاً فَويل لَهم ممّا كَتَبت اَيديهم و وَيل لَهم ممّا يَكسِبون»(111)
 «واى بر آنها كه مطالبى با دست خود مى‏نويسند سپس آن را به خدا نسبت مى‏دهند تا به بهاى كمى آن را بفروشند. واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند و واى بر آنها از آنچه از اين راه به دست آوردند.»
 نظير اين مطلب در آيه 6 سوره لقمان آمده كه در تفسير آن مى‏خوانيم: تاجر مشركى كه به فارس آمده بود، داستان‏هاى رستم و اسفنديار را فرا گرفت و به حجاز بازگشت و گفت: اگر محمد صلى الله عليه وآله داستان عاد و ثمود مى‏گويد، من هم داستان رستم و اسفنديار مى‏گويم كه آيه مذكور در سرزنش او نازل شد.
 امام جواد عليه السلام مى‏فرمايد:
 «مَن اَصغى الى ناِطق فَقد عَبَده فَاِن كان النّاطِق عَنِ اللَّه فقَد عَبدَ اللَّه وَ اِن كاَن النّاطقُ يَنطِق عَن لِسانِ اِبليسَ فَقَد عَبَد الاِبليس»(112)
 «كسى كه به (گفتار) گوينده‏اى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است بنابراين اگر گوينده از خدا و دستورات او سخن مى‏گويد شنونده‏ى او خدا را عبادت كرده و اگر از شيطان سخن مى‏گويد شنونده‏ى او شيطان را عبادت نموده است.
 5-1- تلقين و تقليد
 در مسايل تربيتى و فرهنگى يكى از عوامل زمينه‏ساز، تلقين و تقليد است كه اگر شايسته و بر اساس صحيح باشند زمينه‏ساز كارهاى نيك مى‏گردند و گرنه زمينه‏ساز گناه مى‏شوند؛
 تلقين‏
 در قرآن بعضى از عناوين تكرار شده كه اين تكرار علاوه بر فوايد ديگر يكنوع تلقين وزمينه‏ى سوق دادن بشر به سوى اين عناوين مى‏باشد مانند:
 واژه «اللّه» و «اله» كه 2807 بار در قرآن تكرار شده است.
 يا جمله: «ان الله على كل شيى قدير» «خداوند بر هر چيز تواناست.»
 واينكه خدا «قدير» (توانا) است چهل و پنج بار در قرآن آمده است.
 در سوره «الرحمن» كه در مكه نازل شده و 78 آيه دارد، 31 بار «فَبِاىّ آلآء رَبّكُما تُكذِّبان» «پس كدامين نعمت‏هاى پروردگارتان را تكذيب مى‏كنيد؟» تكرار شده است.
 در سوره «مرسلات» اين آيه 10 بار تكرار شده است:
 «ويل يَومَئذٍ لَلمُكذِّبين» «واى در آن روز (قيامت) بر تكذيب كنندگان»
 اين جمله در آيه 11 «طور» و آيه 10 «مطففين» نيز آمده است.
 در سوره‏ى «قمر» 4 بار «و لَقَد يَسّرنا لِلذّكْر فَهل مِن مُذّكر»
 «ما قرآن را براى يادآورى آسان كرديم آيا كسى هست كه متذكر شود؟» تكرار شده است.
 اين تكرارها بيشتر جنبه‏ى تلقينى دارد تا گوش جان ما، اين امور را مكرر در مكرر بشنود و اين مطالب در اعماق جان، نقش ببندد.
 رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
 «به دروغگو راه دروغ را تلقين نكنيد چنانكه فرزندان يعقوب نمى‏دانستند كه گرگ انسان را نيز مى‏خورد تا اينكه پدرشان آن را به آنان تلقين نمود.»(113)
 تقليد
 در راستاى زمينه‏هاى فرهنگى گناه، يكى از موضوعات زمينه‏ساز، «تقليد كوركورانه» است.
 تقليد داراى اقسامى است: 1- تقليد عالم از عالم 2- تقليد عالم از جاهل 3- تقليد جاهل از جاهل 4- تقليد جاهل از عالم.
 در ميان اين اقسام تنها نوع چهارم صحيح است و نوع اول نيز گاهى صحيح و گاهى ناصحيح است.
 اما تقليد جاهل از جاهل و يا تقليد عالم از جاهل، تقليد كوركورانه است و گاهى زمينه‏ساز بسيارى از مفاسد و جنايات مى‏شود.
 تقليد كوركورانه يعنى عدم استقلال، وابستگى ذلّت‏بار به ديگران و به دنبال آن مدپرستى و هرزه گرايى و زندگى پوچ و طفيلى.
 در قرآن مى‏خوانيم: هنگامى كه رسولان خدا مردم را به توحيد و ترك بت‏پرستى دعوت مى‏كردند بت‏پرستان در پاسخ مى‏گفتند:
 «ان انتم الاّ بشر مثلنا تريدون ان تصدّونا عمّا كان يعبد آباؤنا»(114)
 «شما انسان‏هايى مانند ما هستيد و مى‏خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‏پرستيدند باز داريد.»
 تقليد كوركورانه از نياكان يك منطق سستى است كه مشركان در برابر پيامبران اقامه مى‏كردند و همين منطق بى‏اساس نمى‏گذاشت كه از گناهان و انحرافات عقيدتى و اخلاقى خود دست بكشند؛ قرآن مى‏فرمايد:
 «و اذا قيل لهم اتَّبِعوا ما اَنزل اللّه قالوا بل نَتّبِع ما اَلفَينا عليه آباؤنا»(115)
 «و هنگامى كه به مشركان گفته مى‏شد از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، در پاسخ مى‏گويند: بلكه ما از آنچه پدران خود رابر آن يافتيم پيروى مى‏نماييم.»
 6-1- شخصيت گرايى
 يكى ديگر از زمينه‏هاى فرهنگى گناه، شخصيت گرايى است. روشن است كه انسان در زندگى نياز به الگو دارد و الگو بايد يك انسان كامل باشد تا به پيروى از آن بتوان به اهداف عالى انسانى نايل گرديد.
 هميشه وجود الگوها و سرمشق‏هاى بزرگ در زندگى انسان‏وسيله مؤثرى براى تربيت آنها بوده است و انسان طبعاً الگوگرا است و در تمام ابعاد زندگى مى‏خواهد، شخصى را الگوى خود سازد و به دنبال او حركت كند، ولى اگر فرهنگ صحيحى در جامعه نباشد، الگوهاى كاذب، جايگزين الگوهاى صحيح شده، و در اين رهگذر ضربات سنگينى بر انسانيت وارد مى‏گردد.
 در قرآن با تعبير «اسوة حسنة» كه به معنى تاسّى و پيروى نيك است از الگوى صحيح ياد شده و اين تعبير سه بار در قرآن آمده است.(116) و در اين سه مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و ابرهيم خليل عليه السلام به عنوان اسوه‏ى حسنه معرفى شده‏اند.
 بايد كاملاً توجه داشت كه الگوهاى كاذب و شخصيت‏هاى مصنوعى و تراشيده، يكى از بلاهاى بزرگ و زمينه‏هاى فساد و گناه است و بايد در اين راستا با كمال دقت و احتياط گام برداشت.
 7-1- كتمان حق
 كتمان حق، كتمان علم و كتمان هرگونه ارزشى، يكى ديگر از عوامل فرهنگى زمينه‏ساز گناه است كه موجب انحراف و برچيده شدن حق و ارزش‏ها در جامعه مى‏شود، لذا قرآن شديداً از آن نهى كرده است:
 «و لا تَلْبسُوا الْحقّ بِالباطِل و تَكتُموا الْحقّ و اَنتُم تَعلَمون»(117)
 «وحق را با باطل نياميزيد وحقايق را با اينكه مى‏دانيد، كتمان نكنيد.»
 و در آيه 159 همين سوره، كتمان كنندگانِ حق مشمول لعن خدا و لعنت كنندگان قرارگرفته‏اند.
 رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند:
 «من سُئل عن علم يعلمه فكتم لجم يوم القيامة بلجام من نار»(118) «هر گاه از دانايى چيزى سؤال شود ولى او با اينكه جواب پرسش را مى‏داند كتمان كند، در قيامت افسارى از آتش بر دهان او زده شود.»

89) اعراف / 38.
90) نمل / 55.
91) نهج البلاغه، نامه 53.
92) فهرست غرر، (جهل).
93) كافى، ج‏1 ص‏21 - 23.
94) البته مراد از جهل بيسوادى نيست بلكه مراد بى‏عقلى و ساده‏انديشى و زود باورى است.
95) قصارالجمل، ج‏1 ص‏127.
96) همان مدرك ص‏128.
97) نهج البلاغه، حكمت‏70
98) نهج البلاغه، خطبه 17.
99) طه / 66-67.
100) نهج البلاغه، خطبه‏4.
101) كافى، ج‏2 ص 415-416.
102) نهج البلاغه، خطبه 50.
103) نهج البلاغه، خطبه 50.
104) نمونه، ج‏19 ص‏299.
105) وسائل الشيعه، ج‏18 ص‏320-323.
106) نهج البلاغه، خطبه 163.
107) وسائل الشيعه، ج‏11 ص‏510.
108) وسائل الشيعه، ج‏11 ص‏511.
109) همان مدرك.
110) سفينة البحار، ج‏1 ص‏356.
111) بقره / 78.
112) تحف العقول، ص‏336.
113) سفينة البحار، ج‏2 ص‏474. (تلقين يعقوب به فرزندانش اين بود كه اگر يوسف را به صحرا ببريد مى‏ترسم گرگ او را بخورد. آنها از تلقين پدر سوء استفاده كرده وهمين را دستاويز قرار دادند.)
114) ابراهيم / 10.
115) بقره / 170. (تقليد كوركورانه از نياكان در آيات 70 اعراف، 62 و 87 هود نيز آمده است.)
116) احزاب / 1، ممتحنه / 4-5.
117) بقره / 42.
118) مجمع البيان / ج‏1 ص‏240، سفينة البحار / ج‏2 ص‏470.
+ نوشته شده در  ساعت 11:38  توسط گل نرگس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید این جمعه بیاید، شاید...
پرده از چهره گشاید، شاید...
14 صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج)

پیوندهای روزانه
تکخال
تبیان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری
دریا
مهمون تازه وارد
دوستت دارم تا نه دوست داشتن من تا نداره
عاشق شهادت
بیرق
خنده ی نمکین خدا/ یوسف زهراء
سائلين الزهرا
دریادل آبی پرست
یک قلب پاک از تام معابد جهان زیباتراست
اسلام و قرآن کریم
شوق رضوان
!!! عاشق شو عاشق خدا !!!
دوست من سلام
پروانه سوخته
مثل خدا
آری آغاز دوست داشتن...
خبری در راه است...
دروازه کربلا
تافردا(مشاور)
به سوی ظهور
پخش زنده مستقیم مکان های زیارتی
عاشقانه
حجت الاسلام پناهیان(منجی من)
گل نرگس فدای رنگ و بویت
شیخ عامر
غربت بزرگترین غم عالم
نعمت فراموش شده
ایران اسلامی
کانون فرهنگی باقرالعلوم
ترنم وحی
ظهوربسیارنزدیک است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان