|
الف - غريزه در انسان غرايزى وجود دارد كه گاهى دچار افراط يا تفريط مىشود، پس بايد راههاى تعديل آنها را شناخت. امام على عليه السلام در گفتارى مىفرمايد: «خداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد (وآنها تكويناً محكوم به اطاعت عقل هستند) و حيوانات را به شهوت و غضب، اختصاص داد. (وآنها به طور تكوينى محكوم به ارضاى غرائز حيوانى هستند) اما انسان را با اعطاء همه (عقل و خشم و شهوت) شرافت بخشيد. پس هرگاه پيروى از عقل كند، مقامش برتر از فرشتگان خواهد شد، زيرا با بودن خشم و شهوت، اطاعت از عقل نموده است، و اگر اطاعت از شهوت و غضب كند، از حيوانات، پستتر است، زيرا با داشتن عقل پيروى از خشم و شهوت نموده است.»(77) قرآن در مورد كسانى كه از غرائز حيوانى پيروى مىكنند مىفرمايد: «اولئك كالاَنعامِ بل هم أضلّ سَبيلاً»(78) «آنها همچون چارپايان بلكه گمراهترند.»
قواى غريزى علماى اخلاق مىگويند: منشا و انگيزهى گناهان، سه قوه است: 1- قوه شهويّه. 2- قوه غضبيّه. 3- قوه وهميّه. قوه شهويّه، انسان را به افراط در لذتخواهى نفسانى، مىكشاند، كه سرانجامش، غرق شدن در فحشا و زشتىها است. قوهّ غضبيّه، انسان را به ظلم وطغيان آزار رسانى و تجاوز، وادار مىكند. قوهّ وهميّه، برترى طلبى و انحصار جويى و تكبر و روح خوداخواهى را در انسان زنده مىكند و او را به گناهان بزرگى در اين كانال، وا مىدارد.(79) اگر با دقت بررسى كنيم در مىيابيم كه اكثر گناهان (اگر نگوييم همهى گناهان) به اين سه قوه باز مىگردند. اين سه قوه در وجود انسان لازم است، ولى اگر كنترل وتعديل نشود و به افراط و تفريط كشانده شود، سرچشمهى گناهان بسيار خواهد شد. براى توضيح بيشتر به اين مثال توجه كنيد: آب، كه مايهى حيات انسان و گياه و حيوانها مىباشد، اگر در جلو آن سدى بسته شود، تا سيلاب پشت سر آن جمع شود، نه تنها سيلاب به ما ضرر نمىزند، بلكه هروقت نياز به آب شد، دريچهى سد را باز كرده و گياهان و دامها از آب آن سد، بهرهمند مىشوند. حال اگر سيلاب مهار نشود، هنگام طغيان، ديوانه وار به باغها و كشتزارها و خانهها سرازير شده و همه را ويران مىكند. در مورد انسان نيز، نيروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است، ولى اگر اين دو غريزه بر اثر افسار گسيختگى طغيان كنند، موجب بروز جنايات ويرانگر و انحرافات جنسى و بىعفتى خواهند شد. نتيجه اينكه: اگر بخواهيم جامعه را از لوث گناه پاك سازيم، و يا وجود خويش را از آلودگى گناه، حفظ كنيم، بايد غرايز و تمايلات نفسانى را كنترل و تعديل كنيم. البته كنترل و تعديل غرايز شهوانى، نياز به برنامههايى دارد كه در اين كتاب، به قسمتى از آنها شاره خواهد شد. ب - قلب در قرآن 132 بار سخن از قلب به ميان آمده است، و در آيات متعدد، از قلب كافران و منافقان و مجرمان، به قلب مهر زده، قلب بيمار، قلب سخت، قلب منحرف و قلب قفل زده ياد شده است. بحث و بررسى پيرامون قلب، نياز به شرح بسيار دارد كه از حوصله اين كتاب، خارج است. اما منظور از قلب يعنى مركز فرماندهى و تصميمگيرى انسان است، قلب سليم و پاك، منشا كارهاى نيك است، و به عكس قلب ناسالم و تاريك، كانون فساد مىباشد، و ما در راستاى اطاعت خدا و دورى از گناه، بايد توجه عميق به پاك نگهداشتن قلب، داشته باشيم. در اينجا به اين روايت جالبى از امام صادقعليه السلام توجه كنيد: «ما من مومن الا و لقلبه أُذنان فى جوفه، أُذُن ينفث فيها الوسواس الخناس و أُذُن ينفث فيها الملك فيؤيد اللَّه المؤمن بالملك فذلك قوله تعالى «و ايّدهم بروحٍ منه»(80).»(81) «قلب هر شخص با ايمانى در درون داراى دو گوش است: گوشى كه وسواس خناس در آن مىدمد و گوشى كه فرشته در آن مىدمد، و خداوند، مؤمن را بوسيله آن فرشته، كمك مىكند. و همين است گفتار خداوند كه مؤمنان را بوسيله روح خود، تقويت كرده است.» قلب كانون انگيزهها نيتهاى پاك و آلوده هر دو از قلب سرچشمه مىگيرد و انگيزههاى انحراف و گناه، بر اثر ناصافى دل پديد مىآيد، اگر بخواهيم به گناه آلوده نشويم، بايد به سراغ سرچشمه برويم و آن را صاف كنيم و گرنه. رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «نيّة المُؤمِنِ خيرٌ من عَمله و نيّةُ الكافِر شرٌّ من عَمَله و كلّ عامل يعمل على نيَّتِه»(82) «نيت مؤمن بهتر از عمل اوست و نيت كافر بدتر از عملش مىباشد و هر كس طبق نيتش عمل مىكند.» در شرح اين حديث مطالب بسيار گفته شده اما به نظر مىرسد بهترين قول اين باشد كه چون نيت، كانون و مركز تصميمگيرى و چگونه بجا آوردن اعمال در كمّ و كيف است، لذا نيت مؤمن كه پاك است كانونى براى كارهاى نيك با كيفيت عالى مىگردد. حتى اگر عملى انجام ندهد ولى زمينه براى اعمال نيك دارد. ولى نيت كافر چون ناپاك است كانون فساد خواهد شد، گرچه كارى انجام ندهد ولى آمادهى كارهاى زشت است. آنچنان فكرش آلوده است كه هر لحظه احتمال آن دارد كه بزرگترين گناه را انجام دهد. امام صادق عليه السلام فرمود: «دوزخيان از اين رو جاودانه در دوزخ مىمانند كه نيت داشتند اگر هميشه در دنيا مىماندند همواره خدا را نافرمانى كنند. و بهشتيان از اين رو جاودانه در بهشت مىمانند كه نيت داشتند اگر هميشه در دنيا مىماندند همواره از خدا اطاعت نمايند. بنابراين هر دو دسته بخاطر نيتشان جاودانى شدند.» سپس امام صادق عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود: «قُل كلّ يَعمَل على شاكِلَته»(83) «بگو هر كس بر اساس ساختار و شيوهى خود عمل مىكند.» يعنى طبق نيت خود.(84) بعداً خواهيم گفت كه عواملى مانند غذا، رفيق، محيط و... در شكلگيرى نيت نقش اساسى دارد، اگر غذا، حلال و رفيق و محيط خوب باشد موجب شكل گيرى نيت نيك خواهد شد، و اگر غذا، حرام و رفيق و محيط بد باشد نيتِ ناپاك شكل خواهد گرفت. اصولاً در اسلام عملى ارزش دارد كه از روى نيت پاك و خالص انجام شود، وگرنه در پيشگاه خداوند پذيرفته نمىشود. رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «اِنّ اللّهَ لايقبل عَملاً فيه مِثقال ذرّة من رِيا»(85) «خدا عملى را كه در آن به مقدار ذرهاى ريا باشد نمىپذيرد.» امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مؤمن قصد كار نيك كند و انجام ندهد براى او پاداشى نوشته شود و اگر انجام دهد ده پاداش براى او نوشته مىشود ولى اگر مؤمن قصد كار بد كند و انجام ندهد، كيفرى بر او نوشته نشود.»(86) حبّ و بغض قلب كانون حب و بغض در وجود انسان است و بايد آن را بر اساس اسلام تنظيم كرد، زيرا حب و علاقه به چيزى موجب انجام آن مىشود، و بغض و نفرت از چيزى موجب ترك آن مىگردد. و اين مساله بقدرى مهم است كه امام صادق عليه السلام در سخنى فرمود: «هل الايمان الا الحب و البغض» «مگر ايمان جز حب و بغض است.» يك مثال: شخصى در خانهاش نشسته، ناگهان مىفهمد كه گربهاى آمد و نيم كيلو گوشتى كه خريده و در آشپزخانه بود، ربود و رفت. او بر مىخيزد و به دنبال گربه مىرود تا گوشت را از او بگيرد ولى وقتى كه گربه از خانه بيرون پريد و در كوچه فرار كرد ديگر او را دنبال نمىكند زيرا حب او به گوشت تا اين اندازه بود. ولى اگر روباهى آمد و مرغ خانه را ربود و با خود برد آن شخص روباه را در خانه و كوچه دنبال مىكند ولى وقتى كه روباه به بيابان فرار مىكند او از دنبال كردن روباه صرف نظر مىنمايد؛ زيرا حب او به مرغ و بغض او نسبت به روباه تا اين اندازه بيشتر نبود. اما اگر گرگى آمد و گوسفند او را ربود و با خود برد آن شخص گرگ را در خانه و كوچه و بيابان دنبال مىكند بلكه گوسفندش را از او بگيرد وقتى كه گرگ از بيابان دور شد و از كوه بالا رفت آن شخص از گرگ صرف نظر كرده و باز مىگردد چرا كه حب و بغضش او را بيش از اين اندازه نتوانست حركت دهد. حال اگر درندهى ديگرى آمد و كودك خردسال او را گرفت و با خود برد آن شخص آن درنده را در بيابان و كوه دنبال مىكند، و همچنان به دنبال او شب و روز مىرود تا آن را بگيرد و با خود مىگويد هر چند براى بدست آوردن جنازهى كودكم باشد بايد به دنبال آن درنده بروم. با اين مثال روشن مىشود كه «حب و بغض» و درجات آن چه نقش بالايى در اراده و حركت انسان دارند و هرچه حب انسان به چيزى زيادتر شد، آن را بيشتر دنبال مىكند و هرچه بغض انسان به چيزى زيادتر گرديد تنفر و دشمنى خود را نسبت به آن بيشتر مىسازد. اسلام حب و بغض انسان را بر اساس صحيح و در راستاى اطاعت خدا قرار مىدهد تا كانون تصميم گيرى انسان را سالم و پاك سازد. ج - فكر و انديشه كانون ديگرى كه در وجود انسان سرچشمه كارها است تفكر و انديشه است. فكر سالم محصول و بازده سالم و پاك دارد و فكر آلوده بازده ناسالم و آلوده خواهد داشت. امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمايد: «مَن كَثُر فِكرهُ فِى المَعاصى دَعَته اِلَيها»(87) «كسى كه بسيار درباره گناه فكر كند او را به گناه سوق مىدهد.» و حضرت عيسى عليه السلام ضمن گفتارى به حواريون فرمود: «ومن به شما امر مىكنم كه روح خود را به زنا خبر ندهيد (فكر زنا نكنيد) تا چه رسد به اينكه زنا كنيد زيرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد مانند كسى است كه در اطاق رنگينى آتش روشن كند، دود آتش نقشههاى رنگين آن اطاق را كثيف مىكند گرچه خانه را نسوزاند.»(88) يعنى فكر گناه كانون تصميمگيرى وجود انسان را آلوده مىنمايد و چنين كانونى به تاريكى گناه نزديكتر است تا به سفيدى اطاعت خدا.
77) جامع السعاده، ج1 ص34. 78) اعراف / 179، فرقان / 4. 79) تفسير فخررازى، ج20 ص104. 80) مجادله / 22. 81) كافى، ج2 ص267. 82) كافى، ج2 ص84. 83) اسراء / 59. 84) كافى، ج2 ص85. 85) بحار، ج72 ص304. 86) كافى، ج2 ص125. 87) فهرست غرر، (ذنب). 88) وانا امركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً من ان تزنوا...». بحار، ج14 ص331. سفينة البحار، ج1 ص560. |