![]() |
![]() |
|
| الهم عجل لولیک الفرج |
|
ببوسم خاک پاک جمکران را، تجلي خانه ي پيغمبران را، خبر آمد خبري در راه است، سرخوش آن دل که از آن آگاه است، شايد اين جمعه بيايد شايد، پرده از چهره گشايد شايد، با همه لحن خوش آوازيم، دربه در کوچه ی تنهاييم، اي دوسه تا کوچه زما دور تر، نغمه تو از همه پر شورتر، کاش که اين فاصله را کم کنيم، مهنت اين غافله را کم کنيم، کاش که همسايه ما مي شدي، مايه ي آسايه ي ما مي شدي، هرکه به ديدارتو نائل شود، يک شبه حلال مسائل شود، دوش مرا حال خوشي دست داد، سينه ما را عطشي دست داد، نام تو بردم لبم آتش گرفت، شعله به دامان سياوش گرفت، نام تو آرامه ي جان من است، نامه تو خط امان من است.... بيا آقاجون تا کی صبر کنيم چقدر برات اشک بريزيم دلت می ياد اينهمه منتظرو چشم به راه بذاری...
به خوبا سر مي زني مگه بدا دل ندارد آقاجون هممون بد هممون بد، بيا ديگه .... تا کي صبر کنيم آقاجونم، آخه تاکی تاکی تاکی... مگه ما بدا دل نداريم ، مگه ما بدا دل نداريم
کاش که اين جمعه بيايد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:57 توسط گل نرگس |
|
|
روایات
1- بهترین مال 4- رسوا نمودن مومن، خروج از ولایت خدا 6- راه حفظ آبرو 7- حرمت آبروی مومن تا قیام قیامت
داستانها 1- آبروی مومن 2- نمونهای از شیوه حضرت رضا علیهالسلام با مردم 3- آبروداری و بزرگواری امام حسین علیهالسلام
اشعار 2- طمع و آبرو 3- نامه سیاه
... و نکات |
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:38 توسط گل نرگس |
|
|
شناخت گنج وجود
دهان، تنها مجراي غذا و هوا نيست. وقتي نام محبوبي چون «خدا» از آن بر ميآيد؛ وقتي زبان به تلاوت «وحي الهي» قداست مييابد؛ اين دهانِ گشوده به حق و تلاوتگر «آيات خدا»، بايد همچنان پاك و مقدس بماند. روح آرام يافته در سايهسار عبادت، جسمي بيآلايش ميطلبد و دست و پاي دور از گناه و زباني پاكيزه از دشنام و دروغ. تو كه ميخواهي زلال و پاك شوي، تو كه دوست داري همچون سپيده و باران، با طراوت گردي، و همچون «چشمه خورشيد، گرم باشي و نور افشان، پس به شناخت «گنج وجود» بپرداز. چرا در گستره هستي، به وجودِ غبار گرفته و به فراموشي سپردهاي، گرديم؟ ما كه ميتوانيم بدرخشيم، با «ايمان، وقتي انسانها، در انجام يك خلاف، از يك ناظر بيطرف و حتي از حضور يك كودك هم شرم كرده، و حساب ميبرند، سبك شمردن خداست كه او را به حساب نميآورند. آيا اگر خدا بداند و بفهمد و ببيند (كه ميداند و ميبيند) مايه خجلت و شرم نيست؟ ماندگار شويم، با «عبوديت»، و ... آزاد شويم، از «تعلقات! پس چرا «اسارت خاك» و «حقارت گناه» و «بندگي طمع»؟ به جاي آن كه روح، در خدمت جسم باشد، اگر جسم و تن، مَركب شود و روح و خرد، سوار»، آنگاه جز در «ساحل بيداري» و «خانه پاكي» فرود نخواهد آمد. برگ برگ درختان هم به ياد او زمزمه ميكنند. چرا انسان، از «طبيعت»، عقبتر بماند؟! پس سير گلستانها، از آن چه كس باشد؟ پيوند خلق و خالق، از قطره دريا ميسازد و از هيچ، همه! قطره درياست اگر با درياست ورنه آن قطره و دريا، درياست كاش بيش از آن كه از «خلق» حساب ميبريم، از «خالق» حساب ميبرديم! شايد بتوانيم سيماي واقعي خود را از مردم بپوشانيم و عمري «نقش» بازي كنيم، ولي از خدا كه نميتوانيم! ... بندگان خدا، نه پاداش دهندهاند، نه عقوبت كننده. حساب ما با پروردگارمان است، او كه از نهان و آشكار و درون و بيرونمان آگاه است، او كه همه جهان، محضر اوست و اهل معصيت، در «محضر» او، عصيان ميكنند و چه زشت و شرمآور! وقتي انسانها، در انجام يك خلاف، از يك ناظر بيطرف و حتي از حضور يك كودك هم شرم كرده، و حساب ميبرند، سبك شمردن خداست كه او را به حساب نميآورند. آيا اگر خدا بداند و بفهمد و ببيند (كه ميداند و ميبيند) مايه خجلت و شرم نيست؟ به دنبال «خدا فراموشي»، «خود فراموشي» است، و در پي خودفراموشي، باختن زندگي و سوختن جاودانه در دوزخ عقوبت. كسي كه خود را فراموش كند، چگونه انتظار «رشد» و فلاح و رستگاري و تزكيه ميتواند داشته باشد؟ «خود آگاهي»، كيمياي گرانبهايي است كه تضمين كننده رستگاري انسان است. بايد لحظهاي انديشيد: در طاعت خدايي يا در نافرماني او؟ بندهاي يا آزاد! هرگز مباد، كه خدا تو را در حال انجام حرام ببيند! خدايي كه ديده نميشود، ولي ميبيند، خدايي كه هيچ جا نيست، ولي همه جا حضور دارد، خدايي كه حتي نگاههاي تو را ميبيند و نيتهاي تو را ميفهمد و از انگيزه و محرك نگاههايت هم خبر دارد! فرشتگان الهي كه مأمور ثبت و ضبط اعمالند (كرام الكاتبين) آنان هم زودتر از همه، از نيك و بد ما مطلع ميشوند. شرم از خدا، شرم از فرشتگان «رقيب و عتيد»، شرم از خويش و وجدان خويش، عامل باز دارنده از فروافتادن در لجنزار گناه است. و چه غافلانه ميچرند، برخي از خودفراموشان، در دشت مسموم گناه! من تماشاي تو ميكردم و غافل بودم. كز تماشاي تو، جمعي به تماشاي منند! و اين، حال و روز همه كساني است كه ميپندارند زرنگند و هوشيار، كه خطا و خلاف ميكنند و ردّ پايي بر جاي نميگذارند. روزي كه «اسناد الهي» رو شود، معلوم ميگردد كه چه كسي چه كاره است. و ... آن روز، چه «آبرو»هايي كه بر خاك رسوايي ميريزد! شرم و حيا هم خوب چيزي است؛ البته شرم از گناه در محضر دوست و پيش چشم بيناي او . شرمي عاقلانه و حكيمانه است، شرمي هم جاهلانه و احمقانه. آنچه در منابع ديني از آن به عنوان «حياي عقل» و «حياي حمق» ياد شده، اشاره به اين دو گونه شرم است. شرم از سؤال كردن و آموختن، موجب ميشود در جهل بمانيم. اينگونه خجالت كشيدن هم، نابخردانه است و مانع رشد علمي و عقلي ميشود. ولي ... نوعي خجالت كشيدن، مانع فساد و تباهي و بدفرجامي است. آري، شرم از گناه و زشتي! خداي ستارالعيوب، در خلوت و جلوت و تنهايي و جمع، با ماست و از ضمير و ظاهر ما، از سِرّ و علن ما، از گفتار و نيات ما آگاه است. فرشتگان الهي كه مأمور ثبت و ضبط اعمالند (كرام الكاتبين) آنان هم زودتر از همه، از نيك و بد ما مطلع ميشوند. شرم از خدا، شرم از فرشتگان «رقيب و عتيد»، شرم از خويش و وجدان خويش، عامل باز دارنده از فروافتادن در لجنزار گناه است. بزرگان دين، از «حيا» با عناويني همچون: پوشش زيبا، كليد نيكيها، جامه ي عيب پوش، سررشته مكارم، پديدآورنده عفاف، نشانه دينداري، نام بردهاند. هرگز مباد، كه خدا تو را در حال انجام حرام ببيند! خدايي كه ديده نميشود، ولي ميبيند، خدايي كه هيچ جا نيست، ولي همه جا حضور دارد، خدايي كه حتي نگاههاي تو را ميبيند و نيتهاي تو را ميفهمد و از انگيزه و محرك نگاههايت هم خبر دارد! از ضرب المثلهاي انبياي پيشين، جز اين سخن مردم چيزي نمانده است كه: «هرگاه بيشرم شدي، هر چه خواهي كن!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:28 توسط گل نرگس |
|
|
پیشاپیش عید سعید فطر را به همه شما وبلاگی ها و مسلمین جهان و دوستداران آقا علی ابن ابیطالب (ع) تبریک عرض می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:38 توسط گل نرگس |
|
|
خدا چگونه با بشر حرف مي زند الشورى 51 وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ هيچ بشري را نرسد که خدا جز به وحي يا از آن سوي پرده ، با او سخن گويد يا فرشته اي مي فرستد تا به فرمان او هر چه بخواهد به او وحي کند اوبلند پايه و حکيم است آيه فوق وحي و سخن گفتن خدا با بندگانش را به سه قسمت تقسيم مي كند: از طريق وحي ، از پس پرده و حجاب ، و به وسيله ارسال رسول كه به اذن خود هر چه بخواهد به آن رسول وحي مي كند آنگاه مي فرمايد: پيامهاي خود را به اين طريق بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم ) وحي مي كند، و آنچه از ناحيه خداي تعالي به آن جناب وحي شده قبل از وحي در نفس ايشان سابقه نداشته ، يعني آن جناب به هيچ يك از معارفي كه به وي وحي شده قبلا آگاهي نداشت و اين وحي نوري است الهي ، و خداي تعالي هر يك از بندگان خود را بخواهد با آن هدايت مي کند، و به دنبالش هر يك از بندگان را بخواهد به وسيله پيامبرش و به اذن خود هدايت مي فرمايد
مراد از قسم اول، سخن گفتن خفي مي باشد، سخن گفتني كه هيچ واسطه اي بين خدا و طرف مقابلش نباشد و اما دو قسم ديگر به خاطر اين كه قيدي زائد در آن آمده (كه يا حجاب است و يا رسولي كه به وي وحي مي شود) سخن گفتن با واسطه خواهد بود آنچه که در نوع دوم و سوم قابل توجه است اينکه در يكي واسطه رسول است كه وحي را از مبدا آن گرفته به پيامبر مي رساند، و در ديگري آن واسطه حجاب است ، كه خودش رساننده وحي نيست ، ولي وحي از ماوراي آن صورت مي گيرد. خلاصه گفتار اين كه قسم سوم ، يعني أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء عبارت است از وحي به توسط رسول - كه همان فرشته وحي است - پيام خدا نخست به او داده مي شود و او هر چه را خداي سبحان اذن داده باشد به پيامبر وحي مي كند، همچنان كه قرآن كريم در اين باره فرموده : . نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ (1) و نيز فرموده : قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ (2) اين قسم تكلم (تكلم از ماوراي حجاب ) مانند تكلم خداي تعالي با موسي عليه السلام در كوه طور است كه درباره اش فرموده : فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ (3) و نيز از همين قسم است وحي هايي كه در عالم رؤيا به انبياء عليهم السلام مي شده و قسم اول از تكلم تكلمي است كه خداي تعالي با پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و بدون واسطه جبرئيل مي كرد كه در آن نه رسولي ملَكي - جبرئيل - واسطه بود، و نه هيچ گونه حجابي و چون وحي در تمامي اين اقسام مختلف منتسب به خداي تعالي است ، لذا مي توان وحي را بطور مطلق به خداي تعالي نسبت داد و مستند به او كرد، به زبان ساده مي توان در هر سه قسم از وحي گفت خدا چنين وحي كرده ، بدون قيدي كه معين كند منظور كدام يك از اقسام وحي است
در الدرالمنثور است كه بخاري و مسلم و بيهقي از عايشه روايت كرده اند كه : حارث بن هشام از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پرسيد: چگونه بر تو وحي مي شود؟ فرمود: گاهي فرشته اي نزدم مي آيد به صورت صلصله جرس كه در پيش رويم صدا مي كند و من از صداي او آنچه را كه مي خواهد بفهماند حفظ مي كنم . اين قسم وحي از هر قسم ديگري بر من سخت تر است، و گاهي فرشته اي به صورت مردي نزدم ظاهر مي شود و با من حرف مي زند و من سخنانش را حفظ مي كنم عايشه مي گويد: من خود ديده ام كه گاهي در روزهاي بسيار سرد، وحي بر آن جناب نازل مي شد و چون از او جدا مي شد با اينكه روز سردي بود عرق از پيشاني مباركش سرازير مي گرديد (4) نويسنده كتاب توحيد به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت : به امام صادق عليه السلام عرضه داشتم : فدايت شوم ! آن غشي كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هنگام نزول وحي دست مي داده چگونه بوده است ؟ امام عليه السلام فرمود: اين در آن قسم وحي بوده كه بين آن جناب و خداي تعالي هيچ واسطه اي نبوده ، و خداي تعالي خودش براي آن جناب تجلي مي كرده . مي گويد سپس امام در حالي كه اظهار خشوع مي كرد فرمود: اين همان نبوت است اي زراره (5) در علل الشرايع به سند خود از ابن ابي عمير، از عمرو بن جميع ، از ابي عبدالله عليه السلام روايت كرده كه فرمود: جبرئيل هر وقت بر آن جناب نازل مي شد مانند يك غلام پيش رويش مي نشست ، و هر وقت هم داخل مي شد اجازه مي گرفت (6) شيخ طوسي در امالي به سند خود از ابي عمير، از هشام بن سالم ، از امام صادق عليه السلام روايت آورده كه گفت: يكي از اصحاب ما به آن جناب عرضه داشت : اصلحك الله ، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گاهي در حال طبيعي مي فرمود: جبرئيل چنين گفت ، و يا مي فرمود: اين جبرئيل است كه مرا دستور مي دهد چنين كنم ، و گاهي هم براي گرفتن وحي بي هوش مي شد، چرا چنين بوده؟ امام صادق عليه السلام در پاسخش فرمود: هر وقت مستقيماً و بدون وساطتِ جبرئيل، به آن جناب وحي مي شد، آن حالت به آن جناب دست مي داد، به خاطر اينكه گرفتن وحي از خداي تعالي سنگين و دشوار بود و هر وقت جبرئيل بين خداي تعالي و آن جناب واسطه مي شد آن حالت دست نمي داد، و در حال طبيعي مي فرمود: جبرئيل به من چنين گفت و يا مي فرمود: اين جبرئيل است كه چنين مي گويد 1 - روح الامين آن را بر قلب تو نازل كرد. سوره شعراء، آيه 194 2 - به آنان که با جبريل دشمني مي ورزند ، بگو : اوست که اين آيات را به فرمان خدا بر دل تو نازل کرده است. بقره 97 3 - چون نزد آتش آمد ، از کناره راست وادي در آن سرزمين مبارک ، از آن درخت ، ندا داده شد که : اي موسي ، من خداي يکتا پروردگار جهانيانم. قصص 30 4- الدرالمنثور، ج 6، ص 13 5 - توحيد صدوق ، ص 115 6 - علل الشرايع ، ص 7 |
||
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:41 توسط گل نرگس |
|
|
بنام خدا «حديث شريف معراج» حضرت عبدالعظيم حسني از امام نهم امام محمد تقي (ع) و ايشان از پدرشان امام رضا (ع) و ايشان از پدرشان امام موسي کاظم (ع) و ايشان از اميرالمومنين (ع) نقل کرده اند که فرمود: روزي من و فاطمه (س) به خدمت حضرت رسول (ص) رفتيم و آن حضرت به شدت گريه ميکردند، عرض کردم يا رسول ا... پدر و مادرم فداي تو باد چه چيز سبب گريه شما شده است فرمود: يا علي شبي که به معراج رفتم زناني چند از امت خود را در عذاب شديد ديدم پس از حالت آنها تعجب کردم و از شدت عذاب آنها گريستم. زني را ديدم که به موهايش آويخته شده و مغز سرش مي جوشد. زني را ديدم که به زبانش آويخته و آب داغ جهنم در حلقش ريخته مي شد. زني را ديدم که به پستان آويخته شده بود. زني را ديدم که گوشت بدن خود را مي خورد و آتش از بدنش شعله مي کشيد. زني را ديدم که پاهايش به دستهايش بسته شده بود و مارها و عقربها بر او مسلط گرديده بودند. زني را ديدم کر و لال و کور در تابوتي از آتش و مغز سرش از بيني او بيرون مي آمد و بدنش از خوره و پيسي پاره پاره بود. زني را ديدم که تنوري از آتش به پاهايش آويزان بود . زني را ديدم که گوشت بدن او از جلو و عقب با قيچي هايي آتشين بريده مي شد. زني را ديدم که صورت و دستهايش مي سوخت و روده هاي خود را مي خورد. زني را ديدم که سرش سرخوک و بدنش بدن الاغ بود و بر او هزار هزار نوع عذاب بود. و زني را ديدم به صورت سگ که آتش از پشت او داخل مي شد و از دهان او بيرون مي آمد و ملائکه سر و بدنش را با گزرهاي آتشين مي کوبيدند. حضرت فاطمه (س) عرض کرد: اي حبيب من و اي نورديده من به من خبر بدهيد که عمل و روش ايشان چه بوده است که خداي تعالي انواع عذاب را بر آنها مسلط گردانيده است؟ حضرت رسول (ص) فرمود: اي دخترم آن زن که به مو آويخته بود موي خود را از مردهاي نامحرم نمي پوشانده است. آن زني که به زبان آويخته شده بود از انجام وظائف زناشويي خودداري مي ورزيده است. زني که به پاهايش آويخته شده بود از خانه بدون اجازه شوهر بيرون مي رفته است. زني که گوشت بدن خود را مي خورد براي مردم زينت مي کرده است. زني که دستهايش به پاهايش بسته شده بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند کسي بود که خود را نمي شسته است و لباسهايش را پاک نمي کرده و غسل حيض و جنابت انجام نمي داده است و بدنش را از نجاسات پاک نمي کرده نماز را سبک شمرده است. آن زني که کور و کر و لال بوده است از زنا فرزند پيدا مي کرده و به گردن شوهر خود مي انداخته. آن زني که گوشت بدنش با قيچي هاي آتشين قيچي مي شد خود را به مردان نامحرم نمايش مي داده که به او رغبت کنند. آن زني که صورت و بدنش مي سوخت و روده هاي خود را مي خورد زني بود که مرد و زن نامحرم را به يکديگر مي رسانده است. آن زني که سرش سرخوک و بدنش بدن الاغ بود سخن چين و بسيار دروغگو بوده است. و آن زني که به صورت سگ بود و آتش از پشتش داخل و از دهانش خارج مي شد خواننده و آوازه خوان و حسود بوده است. پس حضرت رسول (ص) فرمود: واي بر زناني که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زني که همسرش از او راضي باشد. منابع: بحارالانوار جلد 8 صفحه 309 حيات القلوب جلد 1 صفحه 292 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:39 توسط گل نرگس |
|
|
الله لا اله هوالحی القيوم لا تاخذه سنته ولا نوم له مافی السموات و ما فی الارض من ذالذی يشفع عنده الا باذنه يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون بشیء من علمه الا بما شاء وسع کسرسيه السموات و الارض و لايؤده حفظهما و هو العلی العظيم0 لا اکراه فی الدين قد تبين الرشد من الغی فمن يکفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقدالستمسک بالعروة الوثقی لاانفصام لها و الله سميع عليم 0 الله ولی الذين آمنو اخرجهم من الظلمات الی النور و الذين کفروا اولياؤهم الطاغوت بخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النارهم فيها خالدون. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:24 توسط گل نرگس |
|
|
ابن ابي عمير از صادق آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين روايت ميكند كه حضرت فرمود: «تقول في العشر الاواخر من شهر رمضان كل ليلة: «اعوذ بجلال وجهك الكريم ان ينقضي عني شهر رمضان او يطلع الفجر من ليلتي هذه و لك قبلي تبعة او ذنب تعذبني عليه يا رحمن يا رحيم» در دهه آخر از ماه مبارك رمضان هر شب ميگويي، پناه ميآورم به جلال و جمال كريمت، از اينكه سپري شود ماه رمضان از من، يا صبح امشبم بدمد، در حالي كه تراست از ناحيه من گناهي يا بدي و ديني كه عذابم كني بر آن، اي رحمان و رحيم. اين دعا در كتاب شريف من لا يحضره الفقيه و مفاتيح الجنان، قسمت اعمال شبهاي دهه آخر ماه رمضان، آمده است. دعاي وداع ماه مبارك رمضان
شيخ صدوق رحمة الله عليه براي وداع ماه مبارك رمضان دعائي ذكر كرده كه ميگويد: ابو بصير از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه حضرت فرمود: «تقول في وداع شهر رمضان «اللهم انك قلت في كتابك المنزل علي نبيك المرسل و قولك الحق شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان، و هذا شهر رمضان قد انصرم فاسالك بوجهك الكريم، و كلماتك التامات ان كان بقي علي ذنب لم تغفره و تريد ان تحاسبني به او تعذبني عليه او تقايسني به ان يطلع فجر هذه الليلة، او ينصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لي يا ارحم الراحمين» در وداع ماه مبارك بگوئيد، بار پروردگارا تو خود گفتي در كتاب مقدس كه بر نبي مرسلت نازل فرمودهاي و قول تو حق است كه ماه رمضان كه در او قرآن نازل شده و مايه هدايت و رستگاري مردم و دلائل آشكار از هدايت و وسيله تشخيص حق از باطل ميباشد، اينك ماه رمضان به پايان رسيد «و فيوضاتش تا سال آينده از ما قطع شد» پس تقاضا مينمايم از تو به آبروي گراميت، و كلمات تام و تمامت، اينكه اگر بر من گناهي باقي مانده ( و پاك نشدم) كه هنوز آن گناهم را نيامرزيدي، و اراده حسابرسي او را داري، يا ميخواهي به آن گناه باقيمانده عذابم كني، و يا به اندازه گناهم عقوبت نمائي، تا اينكه طلوع كند فجر اين شب، يا پايان پذيرد اين ماه مبارك، مگر آنكه آن گناهانم را بيامرزي و از تقصيرم در گذري، اي مهربانترين مهربانان. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:50 توسط گل نرگس |
|
|
شناخت انسان بدون شناخت جنبههاي مختلف روحي او ممكن نخواهد بود و يكي از مهمترين و پيچيدهترين حالات روحي انسان كه هم در حوزه انسان شناسي و هم در حوزه حكمت و عرفان الهي بطور بسيار دقيق و گستردهاي مورد مطالعه و بررسي قرار ميگيرد وجود حالات عرفاني او و از آن جمله دعا و راز و نيازهاي او با خدايش است و همين حالت است كه ميتوان آن را نقطه اتصال وجود آدمي با متافيزيك (ماوراء الطبيعه) دانست. زيرا دعا جديترين و پاكترين و قويترين نحوه برقراري ارتباط انسان با خالق حكيم و مهربانش است. فرق اساسي انسان نيز با موجودات ديگر در سه چيز استيكي تفكر متعالي و قدرتمند اوست و ديگري اختيار و اراده او براي رسيدن به آرزوهاي گوناگونش و ديگري عشقي همراه با معرفتبه خداوند و يكي از تجليات اين عشق و شيفتگي دعا و مناجات و رازگوئي با خداوند است. با ذكر اين مطلب آشكار ميشود كه دعا علاوه بر اينكه در معارف الهي خصوصا در عرفان اسلامي از اهميت ويژهاي برخوردار است تا حدي كه عرفاء آن را يكي از ابواب كشف و شهود حقايق براي اولياء الهي دانستهاند همچنين در نزد طبقات ديگري از انسانها هم داراي اهميت مخصوصي است و لذا در اين فرصت اندك و لزوم بحث از دعا ما به مهمترين اصول و بنيادهاي آن اكتفاء نموده و مقاله را با ارائه مطالبي پيرامون تعريف دعا، عوامل و زمينههاي توجه نمودن به دعا، اهميت دعا، فوايد دعا، و آداب دعا، به پايان ميرسانيم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:48 توسط گل نرگس |
|
|
الحديث: قال الباقران عليهما السلام: سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت في برد دفئت، و ان كانت في حر بردت فطابت. (1) ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ پس امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوي خوشي از آن پخش ميشود، اگر در سرماي (زمستان) باشد گرم و ملايم ميگردد، و اگر ليلة القدر در گرماي (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو ميگردد. توضيح: علامه طباطبائي در علايم شب قدر ميگويد: روايات در معني و خصايص و فضايل شب قدر بسيار است، در بعضي از آن روايات علامتهايي براي شب قدر ذكر كرده از قبيل اينكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع ميكند و هواي آن روز معتدل است. (الميزان، ج 40، ص 332) الحديث: قال ابو عبد الله عليه السلام: ليلة القدر في كل سنة و يومها مثل ليلتها. (2) ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن ميباشد. الحديث قال النبي (صلي الله عليه و آله): ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربي؟ قال (ص): «العافية». (3) ترجمه: به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزي را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را». الحديث: قال موسي (عليه السلام): الهي اريد قربك، قال: قربي لمن استيقظ ليلة القدر، قال: الهي اريد رحمتك، قال: رحمتي لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال: الهي اريد الجواز علي الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة في ليلة القدر، قال: الهي اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه في ليلة القدر، قال: الهي اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر في ليلة القدر، قال: الهي اريد رضاك، قال: رضاي لمن صلي ركعتين في لية القدر. (4) ترجمه: خداوندا! ميخواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسي است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را ميخواهم، فرمود: رحمتم از آن كسي است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو ميخواهم فرمود: آن، از آن كسي است كه در شب قدر صدقهاي بدهد. گفتخداوندا! از درختان بهشت و از ميوههايش ميخواهم، فرمود: آنها از آن كسي است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايي از جهنم را ميخواهم، فرمود: آن، از آن كسي است كه در شب قدر استغفار كند: گفتخداوندا خشنودي تو را ميخواهم، فرمود: خشنودي من از آن كسي است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد. توضيح: ليلة القدر شبي است كه قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدير و اندازهگيري است، خداي تعالي در آن شب حوادث يكسال را يعني از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مينمايد، زندگي و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايي از اين قبيل را مقدر ميسازد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:46 توسط گل نرگس |
|
تفسير سوره قدر
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:44 توسط گل نرگس |
|
روزه چهار گروه مقبول نيست
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: لا صيام لمن عصي الامام، و لا صيام لعبد آبق حتي يرجع، و لا صيام لامراة ناشزة حتي تتوب، و لا صيام لولد عاق حتي يبر، روزه نيستبراي كسي كه امام و پيشواي خود را نافرماني كند و از او اطاعت ننمايد، و صحيح نيست روزه عبد فراري، تا مراجعت كند و به خدمتباز نگردد، و روزه زن ناشزه درست نميباشد تا توبه كند و در اختيار همسرش قرار گيرد و همچنين روزه فرزند عاق شده پدر و مادر تا خوب نشود و اصلاح نگردد، مورد قبول قرار نميگيرد، و روزه به حساب نميآيد بلي يكي از ابعاد سياسي اين حديثشريف، اطاعت و فرمانبري پيروان و رهروان مسلمان از راهبر و پيشواي مذهبي است. فاطمه (سلام الله عليها) در آداب صائم سخن ميگويد . حضرت فاطمه (عليها السلام) سيده نسوان عالم در آداب روزهدار ميفرمايد: عن جعفر بن محمد عن آبائه عن فاطمه (عليهم السلام): «انها قالت: ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه». جعفر بن محمد (عليهما السلام) از آباء گرامش از فاطمه دخت گرام رسول الله (صلي الله عليهم اجمعين) روايت مينمايد: كه حضرت زهرا (عليها السلام) فرمود: صائم با روزه خويش كاري نكرده (يعني حق روزه را ادا نكرده) هرگاه زبان و گوش و چشم و جوارحش را از (آنچه كه بر آنها حرام است) حفظ نكرده باشد. يعني روزه يك مسماي واقعي از حفظ شكم از كل خوردنيها و نوشيدنيها و مبطلات ديگر و خلاصهاي از اجتناب از گناهان و معصيتخداوند ميباشد، زيرا روزهدار بدون پرهيز از تمامي محرمات روزه واقعي را در خويش تحقق نبخشيده است. پنجخصلت موجب افطار روزه و بطلان وضوء ميشود. اگرچه امروز فقهاي عالي مقام اين موارد را مبطل روزه و وضوء نميدانند زيرا كمتر كسي است در زمان ما و فرهنگ طاغوت زده و غرب زده ما از اين اوصاف رذيله بپرهيزد، آن خصال پنج گانه از بيان پيامبر گرامي اسلام چنين است: «خمس خصال يفطرن الصائم، و ينقضن الوضوء الكذب، و الغيبة و النميمة، و النظر بشهوة، و اليمين الكاذبة» پنج صفت است كه روزه را باطل و وضوء را ميشكند، دروغ و غيبت و سخن چيني و نظر شهوت انگيز، و قسم دروغ. اين اوصاف ذميمه براستي اثر معنوي و روحاني روزه و وضوء كه يك عبادت است در اسلام خنثي ميكند، و اجر و ثواب روزه و وضوء را نابود مينمايد. كيفيت روزه داري از صحف ادريس عليه السلام
درصحف ادريس (عليه السلام) است: «اذا دخلتم في الصيام فطهروا نفوسكم من كل دنس و نجس و صوموا لله بقلوب خالصة صافية منزهة عن الافكار السيئة و الهواجس المنكرة فان الله سيحبس القلوب اللطخة و النيات المدخولة و مع صيام افواهكم من الماكل، فلتصم جوارحكم من الماثم فان الله لا يرضي منكم ان تصوموا من المطاعم فقط لكن من المناكير كلها و الفواحش باسرها» (4) حضرت ادريس پيامبر (عليه السلام) در صحف خويش فرمود: هرگاه وارد ماه صيام شديد، پس خويشتن را از هر پليدي و ناپاكي پاك سازيد، (درون خود را براي پذيرش عبادت ويژه خداوند پاكسازي نمائيد) و روزه بگيريد براي خداوند با قلبي خالص و نوراني و پاك از فكرهاي بد، و صداهاي نامفهوم و بي معني و زشت، زيرا خداوند حبس مينمايد دلهاي ناپاك و نيتهاي غير خالص شما را و دهنهاي شما نبايد فقط با امساك از خوردنيها صائم و روزهدار باشد. بلكه بايد جوارح شما از گناهان نيز روزه باشد (يعني اعضاء شما هم بايد از معصيتخدا امساك نمايد) و همانا خداوند راضي نميگردد و خشنود نميشود از شما به اينكه فقط از خوردنيها پرهيز كنيد، بلكه از كل منكرات و زشتيها بايد پرهيز نمائيد تا آنجا كه تغيير حالت پيدا كنيد. اثرات منفي غيبت و نمامي در روزه
امام رضا عليه السلام فرمود: «اجتنبوا الغيبة غيبة المؤمن، و احذرو النميمة، فانهما يفطران الصائم و لا غيبة الفاجر و شارب الخمر و اللاعب بالشطرنج و القمار» (5) از غيبت مؤمن اجتناب كنيد، و از نمامي بپرهيزيد، براستي كه غيبت و نمامي روزه صائم را باطل مينمايد، (و اثرات و ثواب روزه را زايل ميگرداند)، ولي از فاجر و شارب الخمر و شطرنجباز و قمار باز غيبتي نيست، (يعني آنان از خود هتك حرمت نمودهاند،و آبرو از خويش بردهاند). |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:3 توسط گل نرگس |
|
احكام روزه قضا
اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزههاي وقتي را كه ديوانه بوده قضا نمايد. اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزههاي وقتي را كه كافر بوده قضا نمايد، ولي اگر مسلماني كافر شود و دوباره مسلمان گردد، روزههاي وقتي را كه كافر بوده بايد قضا نمايد. روزهاي كه از انسان به واسطه مستي فوت شده بايد قضا نمايد، اگرچه چيزي را كه به واسطه آن مستشده براي معالجه خورده باشد، بلكه اگر نيت روزه كرده و مستشده و در حال مستي روزه را ادامه داده تا از مستي خارج شده باشد، بنا بر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام كند و بعدا قضا نمايد. اگر براي عذري چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او برطرف شده، ميتواند مقدار كمتر را كه احتمال ميدهد روزه نگرفته قضا نمايد، مثلا كسي كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نميداند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم، ميتواند پنج روز روزه بگيرد. و نيز كسي هم كه نميداند چه وقت عذر برايش پيدا شده، ميتواند مقدار كمتر را قضا نمايد، مثلا اگر در آخرهاي ماه رمضان مسافرت كند و بعد از رمضان برگردد و نداند كه بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده يا بيستو ششم، ميتواند مقدار كمتر يعني پنج روز را قضا كند. اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، قضاي هر كدام را كه اول بگيرد مانعي ندارد، ولي اگر وقت قضاي رمضان آخر تنگ باشد، مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد، بايد اول، قضاي رمضان آخر را بگيرد. اگر قضاي روزه چند رمضان بر او واجب باشد، و در نيت معين نكند روزهاي را كه ميگيرد قضاي كدام رمضان است، قضاي سال اول حساب ميشود. كسي كه قضاي روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاي روزه او تنگ نباشد، ميتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد. اگر قضاي روزه ماه رمضان شخص ديگري را گرفته باشد، اگر به واسطه مرض يا حيض يا نفاس، روزه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزههايي را كه نگرفته، براي او قضا كنند، اگر چه مستحب است. اگر به واسطه مرضي روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاي روزههايي را كه نگرفته بر او واجب نيست، و بايد براي هر روز يك مدكه تقريبا ده سير است طعام، يعني گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. ولي اگر به واسطه عذر ديگري، مثلا براي مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقي بماند، روزههايي را كه نگرفته، بايد قضا كند، و احتياط مستحب آن است كه براي هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد. اگر به واسطه مرضي روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او برطرف شود ولي عذر ديگري پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاي روزه را بگيرد، بايد روزههايي را كه نگرفته، قضا نمايد. و نيز اگر در ماه رمضان غير مرض، عذر ديگري داشته باشد و بعد از رمضان آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد به واسطه مرض نتواند روزه بگيرد، روزههايي را كه نگرفته، بايد قضا كند. اگر در ماه رمضان به واسطه عذري روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده عمدا قضاي روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند و براي هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها هم به فقير بدهد. اگر در قضاي روزه كوتاهي كند تا وقت تنگ شود و در تنگي وقت عذري پيدا كند، بايد قضا را بگيرد و براي هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد، بلكه اگر موقعي كه عذر دارد، تصميم داشته باشد كه بعد از برطرف شدن عذر روزههاي خود را قضا كند، و پيش از آن كه قضا نمايد در تنگي وقت عذر پيدا كند، بايد قضاي آن را بگيرد، و احتياط واجب آن است كه براي هر روز هم يك مد غذا به فقير بدهد. اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد اگر تا رمضان آينده به مقدار قضا وقت داشته باشد، بايد قضاي رمضان آخر را بگيرد و براي هر روز از سالهاي پيش يك مد كه تقريبا ده سير است، طعام يعني گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. كسي كه بايد براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، ميتواند كفاره چند روز را به يك فقي بدهد. اگر قضاي روزه رمضان را چند سال تاخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد و براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، بايد قضاي آن را به جا آورد و براي هر روز دو ماه روزه بگيرد، يا به شصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند. و چنانچه تا رمضان آينده قضاي آن روزه را به جا نياورد، براي هر روز نيز دادن يك مد طعام لازم است. اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد و در روز كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، مثلا چند مرتبه جماع كند، يك كفاره كافي است. بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر بايد قضاي نماز و روزه او را به تفصيلي كه در مساله گفته شد بجا آورد، ولي قضاي روزه مادر بر پسر واجب نيست. اگر پدر غير از روزه رمضان، روزه واجب ديگري را مانند روزه نذر نگرفته باشد، بايد پسر بزرگتر قضا نمايد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:0 توسط گل نرگس |
|
- افطاري و صدقه دادن
الحديث: قال الباقر (عليه السلام) يا سدير، هل تدري اي ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالي شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر علي ان تعتق كل ليلة من هذه الليالي عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابي انت و امي لا يبلغ مالي ذاك، فما زال ينقص حتي بلغ به رقبة واحدة في كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر في كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلي و عشرة فقال له (عليه السلام): فذاك الذي اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام. ترجمه: اي سدير! آيا ميداني چه شبهايي است اين شبها؟ سدير گفت: بلي فدايت گردم اين شبها شبهاي ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند: آيا قدرت داري هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كني؟ پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نميدهد، پس امام پيوسته تعداد بندهها را كم كرد، تا رسيد به يكي در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت نداري هر شب يك مسلمان روزهداري را افطار دهي؟ سدير عرض كرد: بلي تا ده نفر را هم ميتوانم افطاري بدهم، پس امام به او فرمود: اي سدير همان است كه اراده كردي يعني با افطاري دادن ده روزهدار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع) نايل ميگردي. توضيح: خداوند انسان روزهدار را بر آنچه انفاق ميكند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نميكند ولي در اين امر «اسراف» نشود. الحديث: عن ابي عبد الله عليه السلام: من تصدق في شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعين نوعا من البلاء. ترجمه: هر كس در ماه رمضان صدقهاي بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو ميكند. بقيه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:59 توسط گل نرگس |
|
فضيلت اعمال مستحبي ماه رمضان
- دعا و استغفار
الحديث: قال علي بن ابيطالب(ع): »عليكم في شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحي به ذنوبكم. (1) ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاي زياد. اما دعاهاي شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است. توضيح: از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواستحوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بي نياز كرده، و دستهاي احتياج خويش را به درگاه او دراز ميكند. - روزهاي ماه رمضان
الحديث: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالي افضل الليالي و ساعاته افضل الساعات. (2) ترجمه: اي مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهي است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات. - اعتكاف
الحديث: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): اعتكاف عشر في شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين. (3) ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است. توضيح: در ايام و ليالي مقدسهاي، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلماني در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامي عمرش چنين ميكرد. - تلاوت قرآن
بهترين اعمال در شبها و روزهاي ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولي چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژهاي برخوردار است چنانچه وارد شده: الحديث: قال ابو جعفر (عليه السلام): لكل شيء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان (4) ترجمه: براي هر چيزي بهاري است و بهار قرآن رمضان است. بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاي ديگر بيشتر است. الحديث: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن في غيره من الشهور. (5) ترجمه: اگر كسي در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسي است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:58 توسط گل نرگس |
|
درباره ماه رمضان
رمضان اسمي از اسماء الهي ميباشد و نبايستبه تنهائي ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعني ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا ميدهيم. رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مينمايد و ميگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابي جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم. فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيي و لا يذهب و انما يجييء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الي الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذي انزل فيه القرآن، جعله الله تعالي مثلا و عيدا و كقوله تعالي في عيسي بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبني اسرائيل. (1) امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامي از اسماء الله است كه نميرود و نميآيد كه شيء زائل و نابود شدني ميرود و ميآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله ميباشد، و ماه رمضان ماهي است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسي بن مريم (سلام الله عليهما) را براي بني اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت علي بن ابي طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستي نميدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلي در او نهفته است). واژه رمضان و معناي اصطلاحي آن
رمضان از مصدر «رمض» به معناي شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاي براستي از دقت نظر و لطافتخاصي برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيري دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بي امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش ميباشد، عطشي ناشي از آفتاب سوزان يا گرماي شديد روزهاي طولاني تابستان. و عطش ديگر حاصل از نفس سركشي كه پيوسته ميگدازد، و سوزشش براستي جبران ناپذير است. در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مي گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نميكند، و پيوسته آدمي را در تلاش خستگي ناپذير جهت ارضاي تمايلات خود وا ميدارد. و در همين رابطه است كه مولوي با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار ميگيرد و ميگويد: آب كم جو تشنگي آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوي حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد اما از سوي ديگر، عطش ناشي از آفتاب سوزان سيري پذير است، و قانع كننده. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:52 توسط گل نرگس |
|
روزه از نظر قرآن
بسم الله الرحمن الرحيم سوره بقره، آيات 185-183 يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون.(183) اياما معدودات فمن كان منكم مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر و علي الذين يطيقونه فدية طعام مسكين فمن تطوع خيرا فهو خير له و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون.(184) شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه و من كان مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر و لتكملوا العدة و لتكبروا الله علي ما هديكم و لعلكم تشكرون.(185) ترجمه آيات اي كساني كه ايمان آوردهايد روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد با تقوا شويد(183). و اين روزهائي چند است پس هر كس از شما مريض و يا مسافر باشد بايد ايامي ديگر بجاي آن بگيريد و اما كساني كه به هيچ وجه نميتوانند روزه بگيرند عوض روزه براي هر روز يك مسكين طعام دهند و اگر كسي عمل خيري را داوطلبانه انجام دهد برايش بهتر است و اينكه روزه بگيريد برايتان خير است اگر بناي عمل كردن داريد(184).
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:50 توسط گل نرگس |
|
|
فأمّا انبنتى فاطمه فانها سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين او برترين بانوى اسلام و سيده زنان عالم است. گوهرى تابناك در منظومه و رشته نسل پيامبر است و فرشته اى است از ملكوت اعلى. او همسر شهيد است و امام شهيدان، تربيت كننده نسل شهيد است و خود زن شهيده، واجد كمالات انسانى است و نمونه تربيت محمد صلی الله عليه و آله او تنها زنى است كه از همان آغاز حيات و تشكّل، براساس اصول متعالى اسلام و ارزشهاى اسلامى رشد و پرورش يافته و به درجهاى رسيده است كه او را در عالم زنان همتائى و در عالم مردان كفى جز على (ع) نبوده است. سرمايه گذارىهاى تربيتى پيامبر (ص) درباره او ثمر داد و كوششهاى خود او نيز عاملى مهم در رشد او بحساب مىآمده است. فاطمه (س) انسان است ولى تعبيرات رسول خدا (ص) درباره او تعبير فرشته اى است در صورت انسان. رسول خدا (ص) فرمود: "فاطمة خلقت حورية فى صورة انسية يا فاطمه، ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين " اى فاطمه (س) خداى ترا برگزيد و مطهرت گردانيد و ترا بر زنان جهان برترى داده و گزينش و انتخاب كرده است. و بر اساس پارهاى از ديگر روايات او فوق فرشته است و حتى فرشتگان در خدمت او بودند، و از انفاس قدسيهاش بهره مىگرفتند. كدام فرشته است كه خداى را چون فاطمه (س) با تمام وجود پرستيده باشد؟ و با آن همه علم و ايمان و اخلاص در پيشگاه او به خضوع و خشوع بايستد؟ و كدام فرشته است كه پيك الهى در ورود به آستانش از او اجازه بطلبد؟ روايات و اسناد ما نشان مىدهند كه از حتى از فرشتگان مقرّب خداى هم برتر است و حتى فرشته مرگ در زمان رحلت رسول خدا (ص) بايد از او اجازه ورود بطلبد. به نص بسيارى از احاديث و روايات فاطمه (س) از بسيارى از انبياى گذشته افضل بود، و حتى روايات ما در اين زمينه استثنائى قائل نشده اند. پاره اى از روايات گويند كه پيامبران حتى همشأن و همتاى فاطمه (س) در ازدواج نبودند و اگر على نبود براى فاطمه (س) كفوى نبود. يا فاطمة منا خير الانبياء و هو ابوك و منا خير الاوصياء و هو بعلك و منا خير الشهداء و هو حمزة عم ابيك و منها من له جناحان يطير بهما فى الجنة حيث شاء و هو جعفر ابن عم ابيك و منا سبطا هذه الامة و سيد شباب اهل الجنة الحسن و الحسين و هما ابناك و اللذى نفسى بيده منا مهدى هذه الامه و هو من ولدك اى فاطمه (س) بهترين پيامبران از ماست و آن پدر تست و بهترين اوصياء از ماست و آن شوهر تست و بهترين شهيدان از ماست كه آن حمزه سيدالشهداء عموى پدر تست و از ما شهيدى است كه او را در بهشت دو بال است كه به وسيله آن در بهشت بهر كجاى كه بخواهد پرواز مىكند و آن جعفر پسر عموى پيامبر تست و از ما دو سبط پيامبر اين امتند كه سيد جوانان اهل بهشتند و آن حسن و حسين دو پسر تو هستند و قسم به آنكس كه جانم در دست اوست مهدى اين امت از ماست و او از فرزند تست. ان الله يرضى لرضاء فاطمة و يغضب لغضبها خدا به رضاى فاطمه (س) خرسند و به غضب فاطمه (س) غضبناك مىشود. جايگاهش نزد پيامبر (ص) فاطمه (س) را نزد پيامبر احترامى عظيم بود بسى فراتر از احترام پدرى به دخترش و اين بگونه اى بود كه حيرت ديگران را بر مىانگيخت او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را مىبوسيد و به گفته عايشه هرگاه كه فاطمه (س) بر پيامبر وارد مىشد رسول خدا به احترامش از جاى بر مىخاست و پيشانى او را مىبوسيد. و يا در حين ورود از او جداً استقبال مىكرد و يا در حين خروج از محضرش مشايعتش مىفرمود. در شأن وصف فاطمه (س) و در انتساب او بخودش پيامبر كلمات والا و عجيب بكار مىبرد. گاهى مىفرمود فاطمه (س) يك شاخه گل است (ريحانه)؛ زمانى مىفرمود فاطمه (س) پاره تن من است (بضعة مِنّى)، و گاهى مىفرمود فاطمه (س) عزيزترين مردم به نزد من است. يا مىفرمود هر كه فاطمه (س) راشادان كند مرا شادان كرده است، و هر كه فاطمه (س) را بيازارد مرا آزرده است، با اين اضافه كه شادى و غضب من، يا محبت و آزارم، همانند محبت و آزار خداوند است، حتى در پاسخ به سؤال فاطمه (س) و على از پيامبر كه كدام محبوبتر و عزيزترند فرمود فاطمة احبُّ الىَّ منك و انت يا علىُّ اعزّ علىّ منها فاطمه (س) از تو نزد من محبوبتر است و تو اى على از فاطمه (س) نزد من عزيزتر هستي . فاطمه (س) مصداق آيات براساس اسنادى كه در دست و مورد قبول و اتفاق فريقين است فاطمه (س) مصداق آيات متعدد قرآن است كه ما را توان آن نيست همه آنها را احصاء كرده و به شرحش بپردازيم: مصداق آيه قدر انا انزلنا فى ليلة القدر امام صادق (ع) در تفسير و معنى آيه انا انزلنا فى ليلة القدر، فاطمه (س) را معنى آن دانسته و مصداق كسى مىداند كه در شب قدر نازل شده است.
انا اعطيناك الكوثر خداى در قرآن او را كوثر يا خير كثير ناميدو اساس نزول آن كوتاه كردن شر سخن مشركان از سر پيامبر بود. او مصداق آيه انا اعطيناك الكوثر است و شماتت كنندگان پيامبر مصداق ابترند، فاطمه خير كثير است و مجسمه خير، استوانه بركت است و اسطوره بالندگى.
در داستان مباهله كه بين پيامبر (ص) و مسيحيان نجران پديد آمد، سرانجام قرار شد طرفين ادعا، خود با زنان و فرزندان خويش براى نفرين متقابل حاضر گردند تا ناحق در معرض خشم و لعن خدا قرار گيرد. در آن روزگار زنان گرانقدرى در دنياى اسلام حضور داشتند مثل صفيه عمه پيامبر، اسماء همسر ابوبكر، ام هانى و ديگران، ولى هيچكدام مصداق نسائنا قرار نگرفتند.
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً او مصداق آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً در قرآن است در كتاب صواعق المحرقه، تفسير طبرى، و كتب ديگر از رسول خدا نقل شد كه اين آيه درباره من و على (ع) و حسن و حسين و فاطمه (س) نازل شده است و طبرى در تفسير خود 15 روايت به سندهاى مختلف در اين باره ذكر مىكند. :: مصداق آيه ايثار و اطعام يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً او مصداق آيه شريفه قرآن است كه: و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة و مصداق آيه و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً اوست كه به همراه على و فرزندان خود و فضه افطارى خود را در راه خدا داد و با آب روزه را افطار كرد و اين عمل تا سه روز پى در پى ادامه يافت.
قل لا اسالكم عليه اجراً الا المودة فى القربى او از نظر خويشاوندى دختر پيامبر و نزديكترين خويشاوند اوست. پس مصداق همان ذى القربائى است كه در قرآن مودت او درخواست شده قل لا اسالكم عليه اجراً الا المودة فى القربى جز فاطمه (س) چه كسى است كه خون پيامبر را در رگهاى خود داشته باشد و بضعه رسول و پاره تن او باشد؟ از او خويشاوندتر كيست؟ مقام عصمت او فاطمه (س) داراى مقام عصمت است بدين معنى كه معصومه است، يعنى محصوره از گناه، يعنى ممنوع و محفوظ از لغزش و انحراف و از اين ديد مىتواند الگو باشد. عصمت يك سبب شعورى است كه به هيچ وجه مغلوب نمىشود و از انواع شعور و ادراكى نيست كه ما با آن آشنائيم و از سنخ علوم و ادراكات متعارضى نيست كه قابل اكتساب و تعلم باشد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:53 توسط گل نرگس |
|
|
در چهارم شعبان سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود. چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت. اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند. ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع). بقيه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:37 توسط گل نرگس |
|
|
ـ سبب واقعي پنهان شدن امام زمان (عج) از چشم مردمان در حديثها بيان نشده است. حتي گروهي گفته اند علت غيبت بعد از ظهور امام زمان (عج) آشكار خواهد شد. اما از دلائل مهم غيبت، حفظ وجود امام از گزند دشمنان به فرمان خدا براي مصلحت اسلام و مسلمانان است. گذشته از اين، غيبت امام زمان (عج) فقط از نظر ظاهري است و از نظر معنوي رابطه او با مردم قطع نشده است. در حديثي از پيامبر (ص) درباره دوره غيبت امام زمان (عج) نقل شده، آمده است كه ايشان مانند خورشيد پنهان شده در پس ابر است كه ديده نمي شود، اما انوارش به زمين مي رسد وبه آن سود مي رساند، همه مسلمانان، به دليل حديث هايي كه از پيامبر (ص) روايت شده است، معتقدند كه مهدي (عج) روزي ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. امام تنها شيعيان هستند كه به امامت او در دوران غيبت نيز معتقدند..... ـ در دوران غيب كبري افراد بسياري ادعاي مهدويت كرده اند از جمله غلام احمد قادياني، موسس فرقه قادياني هند در ۱٢۳٥ هـ ق، سيد علي محمد شيرازي معروف به سيد باب، موسس فرقه بابيان در ايران، كه به سال 1266 هـ ق در تبريز كشته شد و محمد احمد معروف به مهدي سوداني كه در ۱۳۰٢ هـ ق (۱٨٨۱ م) در سودان بر ضد استعمارگران انگليسي قيام كرد..... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:33 توسط گل نرگس |
|
|
محمد بن حسن عسكري (عج) آخرين امام از امامان دوازده گانه شيعيان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنيا آمد و تنها فرزند امام حسن عسكري (ع)، يازدهمين امام شعيان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است كه گفته اند از نوادگان قيصر روم بوده است. «مهدي» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقيه الله، صاحب زمان، ولي عصر و امام عصر از لقبهاي آن حضرت است. بقيه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:31 توسط گل نرگس |
|
|
شمائل حضرت مهدي عليه السلام زندگي شخصي امام عصر چگونه است ؟ نشانه هاي ظهور امام زمان عليه السلام چيست ؟ وظائف مومنين در زمان غيبت امام زمان عليه السلام اشک هاي امام زمان عليه السلام مهر بيکران سي و چهار پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان عليه السلام درد دل با امام زمان عليه السلام عکس شهداي دانشجوي شهر ستان کازرون بنام او که خالق ياس ونرگس است يا رب المهدي بحق المهدي اشف صدر المهدي بظهور الحجت اي روح دعا سلام مهدي 1170 بهار وخزان گذشت ونيامدي0سالهاست نگاهم پشت پنجره اي که متعلق به فرداست قاب گرديده وگرد وغبار هجران برآن سايه افکنده0 عمري است که براي آمدنت بي قرارم0 يابن الزهرا،ببين از فراقت سخت بارانيم0 ببين ثانيه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0 آقا جان!حيف نيست ماه شب چهادره پشت ابرهاي تيره وپاره پاره پنهان بماند،حيف نيست ديده را شوق وصا ل باشد ولي فروغ ديده نباشد0 بيا وقرار دل بيقرارم شو0 بيا وصداقت آينه را به زلال آبي نگاهت پيوند بزن0 بيا تا سر به دامانت بگذارم وعقده هاي چندين ساله ام را باز کنم0 تو که معناي سبز لحظه هايي بيا تو که ترنم الطاف حق تعالي بيا0 بيا که از هجرت چون اسپندي بر آتشم0 يوسف فاطمه!کي طنين دلنواز انا بقيه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر مي نمايد0 کي کعبه به خود مي بالد وزمين بر قامت دلربايت طواف عشق مي گزارد وجان در سعي وصفاي نگاه تو محرم مي شود ومناسک حج وقربان را بجاي مي آورد0 براي آمدنت تمام دلهاي عشاق دنيا را به ضريح چشمهاي قشنگ وعباس گونه ات گره زده ايم ودر مراسم اعتکاف شبهاي فراق براي گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ايم0 آقا جان براي آن لحظه که سبز پوش با پرچم يالثارات الحسين در انتهاي افق غباري بپا مي شود وتو با ذوالفقار حيدر وسوار بر اسب سفيد قصه ها مي آيي لحظه ها را بدست باد مي سپارم0 بگذار صادقانه بگويم که کهانسالترين آرزوي دلم آرزوي وصال توست!آرزويي که براي بدست آوردنش تمام کلافهاي عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خريداران يوسف زهرا(س) قرار داده ام0 نازنينم!تو زيبا ترين دليل براي شبهاي قدر وشب زنده داريهاي مني تو ضياعين ودليل امن يجيب مني 0 آقا جان! مي خواهم برايت قصه بگويم 0 قصه سيب وگندم ومردي که سالهاست در ميان مردم چشمم ايستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشماني که درو ميکنند،قصه باران وسطرهايي که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخيال آمدن تو در باران،قصه هايي که مشق هر شب من است0 کاش مي شد واژه ها را شست وانتظارراتفسير کرد ولي افسوس000 ميداني مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظري سدي از دلواپسي ساخته وقطره قطره انتظار را ذخيره مي کند،آنجا که وجودش چون جرعه اي آب از تشنه اي رفع عطش مي کند آنگاه که مي فرمايد اگر شيعيان ما مرا به اندازه قطره اي آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزديکتر مي شد0 حس مي کنم نزديکي آنقدر نزديک که با آمدن يک نسيم تو را احساس کرد وبوييد0 خوب مي دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را مي شکني وآنگاه زمان وصل وجان نثاري مي رسد0 پس بيا از پس کوچه هاي انتظار ،بيا که شعرهايم بي قافيه مانده اند،بيا که با آمدنت گم ميشود در تبسم تو بغض چندين ساله ام،بيا که غزلهايم مضمون ندارند ومثنوي عشق نا تمام است0 محبوبم!هر روز که ميگذردبيشتر از قبل دلم برايت تنگ مي شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافي بر لوح آن نام تو هگ گرديده وکنون اي بهار عشق!مي ترسم از خزان عمرترسم از نديدن است بگو که تا خزان من آيا فرصت بهار ديدن است؟ يابن الزهرا!"ليت شعري أين استقرت بک النوي"0 کاش ميدانستم که کجا وکي دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0 بنفسي أنت! به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگيني به دوش مي کشم وسکوت ثانيه ها را به ازاي فرياد زمان تحمل مي کنم فقط براي رسيدن به لحظه با شکوه وصا لت0 آقا جان! دروادي انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب مي گردد0 کي مي آيي که قطره ها به دريا بپيوندند؟خيبر گشاي فاطمه(س) کي مي آيي؟ کي مي آيي که کران تا بيکران دلم را برايت چراغاني کنم وچشمانم را فرش قدومت نمايم؟ بيا که بهار بي صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جويبار اشکهايي که هرروز وشب براي فراق تو ريخته مي شوند0 ياس سفيدم!بيا که با ظهورت آيه"والنهار اذا تجلي" تأويل گردد0 بيا که چشمه سار وجودم سخت خشکيده وفرياد العطش برآورده،بيا تا از نرگس چشمانت عطري براي سجاده ام بگيرم0بيا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بيا000 دلم براي ورود هر عشقي غير از عشق تو بن بست است وديده ام جز براي فراق تو نمي بارد0 بيا که هجر توآيه"ان عذابي لشديد" را تفسير مي نمايد0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکي بيا،بيا که سيد علي ماتنهاست وچاهي ندارد که غصه هايش را بااو در ميان بگذارد0 بيا ورأس سبز شاپرکهايي باش که در جستجوي قبر ياس سرگردان کوچه هاي هاشميند0 اي پيدا ترين پنهان من! تا تو بيايي مرواريد چشمانم رابراي سلامتيت صدقه مي دهم وبراي آمدنت روزه سکوت مي گيرم وبا جام وصال تو افطار مي نمايم0 نذر کرده ام که بيايي تا جان شيرين را فرش قدمها يت نمايم0 پس بيا که نذر خود را ادا کنم0 اي آفتاب عمر! تا تو بيايي انتظار را قاب ميکنم وبر لوح دلم مي کوبم0 فرياد را حبس مي کنم وبه سکوت اجازه حضور مي دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر مي کشم وسر به دوش هجران مي نهم وبراي آمدنت دعا مي کنم0 به اميد آنروز هزار وصد وهفتادمين شمع را روشن مي کنيم ومنتظرت مي مانيم0 به خداي کعبه مي سپارمت وسبد سبد نرگس وياس چشم براهي ميکنم0 کاش مي شد که خدا اجازه ظهورت مي داد کاش مي شد که در اين ديار غربت وميان موج غمها به سکوت سرد وسنگين رخصت خاتمه مي داد کاش مي شد جمعه ما شاهد ابروي زيباي تو مي شد ديده نا قابل ما فرش کيسوي تو مي شد کاش مي شد انتظار منتظر بپايان رسد وهوا ميزبان ياسها و نسترنها خاک پاي مهدي زهرا شود کاش مي شد تو هم از انتظار خسته شوي و براي فرج دعا کني کاش مي شد000 قربانت ياس سفيد درباره شهدا زندگينامه و وصيتنامه شهداي دانشجوي شهرستان کازرون با همکاري مسئول پژوهش و تحقيق بنياد شهيد کازرون مداحي مداحان اهل بيت درباره امام زمان زيارت آل يس عليمي : يا ابا صالح مددي طاهري : مولودي امام زمان مولودي امام زمان تيک تاک ...،ثانيه ها،روزها،ماه ها،سال هاو...ميگذرد و ما هنوز منتظر يار سفر کرده مان هستيم.به اميد ظهور مهدي صاحب الزمان |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:48 توسط گل نرگس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شاید این جمعه بیاید، شاید...
پرده از چهره گشاید، شاید... 14 صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج) |
| پیوندهای روزانه |
|
تکخال تبیان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
دفتر مقام معظم رهبری پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری دریا مهمون تازه وارد دوستت دارم تا نه دوست داشتن من تا نداره عاشق شهادت بیرق خنده ی نمکین خدا/ یوسف زهراء سائلين الزهرا دریادل آبی پرست یک قلب پاک از تام معابد جهان زیباتراست اسلام و قرآن کریم شوق رضوان !!! عاشق شو عاشق خدا !!! دوست من سلام پروانه سوخته مثل خدا آری آغاز دوست داشتن... خبری در راه است... دروازه کربلا تافردا(مشاور) به سوی ظهور پخش زنده مستقیم مکان های زیارتی عاشقانه حجت الاسلام پناهیان(منجی من) گل نرگس فدای رنگ و بویت شیخ عامر غربت بزرگترین غم عالم نعمت فراموش شده ایران اسلامی کانون فرهنگی باقرالعلوم ترنم وحی ظهوربسیارنزدیک است |
|
RSS
|